تبلیغات
دست نوشته های خودم !
دوشنبه 7 آذر 1390  05:29 ق.ظ
نوع مطلب: (دست نوشته ها ،) توسط: آرش کامران

بر طبق عادت دو سال قبل حتما برای محرم باید یه پست میذاشتم
سلام..امیدوارم حالتون خوب باشه..محرم هم اومد..خیلی هم زود اومد..اصلا نفهمیدم چطور این یه سال گذشت . .
هر سال که میگذره اون شور و حال گذشته در بین مردم از بین میره..یادمه وقتی بچه بودم حتی اونایی هم که زیاد اعتقاد نداشتن به احترام امام حسین لباس مشکی میپوشیدن..یا کمتر آرایش میکردن...هیئت های عزاداری مثل الان نبود..این همه چشم و هم چشمی نبود....این همه کل کل روی تیغه های علم نبود....هیئت ها با یه پرچم ساده یا حسین میگفتن هیئتیم....مثل الان نبود که هر هیئتی پرچمِ بزرگ تر و خوشگل تر داشته باشه احساسِ غرور کنه...
کل کل رو صدای بلند تر و طول صف و خیلی چیزای دیگه نبود... بعبارتی تو این مسائل فخر فروشی نداشتیم !!
صحنه ای که از دوران بچگیم تو محرم یادمه عزاداری ها خیلی مخلصانه تر بود . . .
نمیدونم بقیه شهر ها هم اینجوریه یا فقط رشت اسیر این بازیا شده ؟! من که هیچوقت محرم جز رشت جایی نبودم ُنخواستم باشم . .
جالب اینجاس برای منم که خیلی این ده روزُ دوست دارم حال و هوا مثه همیشه نیست !!!  نمیدونم مشکل از کجاست ..


حسین بیشتر از آب، تشنه ی لبیك بود اما افسوس كه بجای افكارش زخمهای تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند و در عجبم از مردمی که  خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی می کنند و آنگه بر حسینی می گریند که آزاد زیست و آزادانه مرد. دکتر علی شریعتی



فکر حسین....راه حسین جز تلاش برای زندگی بهتر ، آزادی و . .  نیست
کاش به اونجایی برسیم که مثله امام حسین یک ساعت زندگی کردن با عزتُ با هیچی عوض نکنیم
تو این شبا اگه به یادم افتادین برام دعا کنین اون چیزی که به صلاحمه برام اتفاق بیفته . . .

سعی میکنم تا اخر محرم یه پست دیگه  بذارم...موفق باشین ....


  • آخرین ویرایش:دوشنبه 7 آذر 1390
شنبه 9 مهر 1390  03:16 ق.ظ
نوع مطلب: (دست نوشته ها ،) توسط: آرش کامران

سلام....
امروز بعد از حدود یک ماه رفتم تو پنل مدیریت و با کلی کامنت مواجه شدم ..فقط میتونم از اونایی که تو این مدت منو فراموش نکردن تشکر کنم....خیلی وقت بود میخواستم پست بذازم اما موضوعی به ذهنم نمیرسید یا تنبلی میکردم !
شایدم اون قدیما زندگیم یه جور دیگه بود که دم به دقیقه پست میذاشتم !
تو این مدت اونقدر اتفاقای جور واجور تو زندگیم افتاد که تولده وبلاگمم یادم رفت ! (اولین پست وبلاگم)
یادش بخیر ..چه دورانی بود !!
قبل همین پست یه اعتراف نوشتم ...میخوام یه اعتراف دیگه هم بکنم !! و اونم اینه که چرت گفتم :دی همچین عادتم نبود ....بووود ولی بیشتر نبود ! بیخیال !
تابستونم که تموم شد ! دوباره درس و دانشگاه ! ولی بهتره ..آدم یه جا مشغوله و از بیکاری و  زندگیه تکراری به دوره !
همین چند خط و که نوشتم کلی فکر کردم !! یادمه اون موقع وقتی مینوشتم چند خط از پستمو حذف میکردم تا مختصر و مفید شه !....
خیلی دلم میخواد هر چی که تو ذهنم میاد و بنویسم ..! ولی متاسفانه یا خوشبختانه خیلی عوض شدم ! شایدم اوضاع فرق کرده !
بازم مرسی از اونایی که کامنت میذارن ....ببخشید از اینکه دیر به دیر آپ میکنم  ..دوستون دارم


  • آخرین ویرایش:شنبه 7 آبان 1390
دوشنبه 13 تیر 1390  12:12 ق.ظ
نوع مطلب: (دست نوشته ها ،) توسط: آرش کامران

یه سال که از رفتنش بگذره تازه میفهمی فرق عشق و عادت و !!

از اعتراف بدم میاد.. ولی ...
باشه میگم.... عادت بود ... دیوونه بازی بود ... مسخره بود...
به چیزی میخواستم برسم که فایده ای نداشت !!!
ولی خوشحالم .. چون خیلی تجربه بود
توو اون یه سال و نیم خیلی چیزا یاد گرفتم....

خیلی خوشحالم برای اتفاقایی که دوست داشتم بیفته و نیفتاد ...و برای اتفاقایی که دوست نداشتم بیفته ولی افتاد !!!

عشق ادم را داغ می کند و دوست داشتن ادم را پخته می کند.... هر داغی یک روز سرد می شود ولی هیچ پخته ای دیگر خام نمی شود....


  • آخرین ویرایش:سه شنبه 14 تیر 1390
یکشنبه 7 فروردین 1390  06:44 ق.ظ
نوع مطلب: (دست نوشته ها ،) توسط: آرش کامران

امروز بعد از دو سال همه چی تموم شد ..!!
اینقدر تموم شده بود و از نو شروع شد که سنگ شدم این وسط!!
مهم نیست....
مهم اینه که من تونستم و خیلیا هنوز درگیرشن....
حیفه دو سال عمرم که حروم شد...!! مشکلی نیست.....من اسمشو میذارم تجربه !

بعضی وقتا اتفاقات اونجوری که ما دوست داریم پیش نمیاد..این صلاحه خداست ..من الان درک میکنم !! الان بهش رسیدم که چرا خیلی از چیزا اوکی نمیشد..دسش درد نکنه...خدا رو دوس دارم اندازه بزرگی خودش

پ.ن :
یکی میگه
همیشه از خوبی های دوستت یه دیوار بساز.
اگه یه روزی بدی دیدی, فقط یه آجر کم کن..... بی انصافیه که دیوار رو خراب کنی.
ولی من میگم اگه دیدی بدیاش بیشتر از خوبیاش بود با یه لگد بزن و خراب کن این دیوار و !!! دیوار خراب با چند تا آجر کم به چه درد میخوره ؟؟!!!! چون معتقدم یک پایان تلخ بهتر از یک تلخی بی پایانه




  • آخرین ویرایش:شنبه 9 مهر 1390
دوشنبه 1 فروردین 1390  02:04 ب.ظ
نوع مطلب: (دست نوشته ها ،) توسط: آرش کامران

سلام ...سال نو مبارک..امیدوارم سال خوب پر از شادی و سلامتی در پیش داشته باشید
هیچ سال نویی ایدآل نخواهد بود مگر اینکه تو تصمیم بگیری اون رو به بازتابی از ارزش ها، خواسته ها، علاقه ها و قوانین خودت تبدیل کنی.
از چند روز پیش میخواستم مثل سال گذشته اتفاقات 89 و بررسی کنم ولی نشد !
89 برام زیاد جالب نبود..از اول تا خرداد...بعد تابستون با خاطرات بد و خوبش ....مهر که کارشناسی قبول شدم....تا دی باز هم بد بود تا اینکه یه جا به خودم اومدم و دیدم فایده نداره برای مسائل بی ارزش خودم و ناراحت کنم....از دی به بعد شدم آرش 2 سال پیش....
یه سری کار هایی کردم که نباید میکردم.....رفتار هایی کردم که دوست نداشتم و بیشتر از اینکه خودم باشم یکی دیگه بودم...تظاهر کردم !!! ولی خب..برام عادت شدن....
نمیدونم منظورم و میرسونم یا نه !....به هر حال ببخشید..دوست  ندارم بیشتر از این بازش کنم !
امیدوارم دهه نود دهه آزادی و آبادی برای کشور عزیزمون باشه... این مهم فقط و فقط به دستای ما به انجام میرسه که امیدوارم یه روز به خودمون بیایم
جای همه اونایی که سال گذشته بیگناه از بین ما رفتن خالی...
به عبارتی همه شنگولیم و همه چی عالیه..فقط جای رفیقامون که نیستن خالیه .!

نوروز مبارک


  • آخرین ویرایش:پنجشنبه 25 فروردین 1390

این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.


  • آخرین ویرایش:یکشنبه 29 آبان 1390
دوشنبه 9 اسفند 1389  03:25 ب.ظ
نوع مطلب: (عمومی ،) توسط: آرش کامران

زن که باشی
درباره‌ات قضاوت می‌کنند ؛
درباره‌ی لبخندت،
که بی‌ریا نثار هر احمقی کردی!
درباره‌ی زیبایی‌ات،
که دست خودت نبوده و نیست!
درباره‌ی تارهای مویت،
که بی‌خیال از نگاه شک‌آلوده‌ی احمق‌ها،
از روسری بیرون ریخته‌اند!
درباره‌ی روحت، جسمت
درباره‌ی تو و زن بودنت، عشقت، همسرت
قضاوت می‌کنند!
تو نترس و زن بمان،
احمق‌ها همیشه زیادند.
نترس از تهمت دیوانه‌های شهر،
که اگر بترسی
رفته رفته
زنِ مردنما می‌شوی ...

نوشته نا شناس !


  • آخرین ویرایش:-
پنجشنبه 21 بهمن 1389  09:59 ق.ظ
نوع مطلب: (عمومی ،) توسط: آرش کامران

به تو که می‌گویی: گیلک بی‌غیرت است؛

بله نارفیق، گیلک بی‌غیرت است و تو باغیرت.

اگر چشم‌گیر بودن عظمت سپاه دیلمیان در ارتش ایران باستان و اثرگذاری شگرف‌شان در شکست والرین، امپراتور روم بی‌غیرتی است، گیلک بی‌غیرت است. اگر دو و نیم قرن مقاومت در برابر هجوم اعراب در حالی که تمام ایران به چنگ تازیان افتاده بود و مبارزه دلیرانه «موتا» سردار دیلمی ِ سپاهیان ری و گیلان و آذربایجان در برابر اعراب بی‌غیرتی است، گیلک بی‌غیرت‌ترین ِ بی‌غیرت‌هاست.

اگر این موضوع که گیلکان برخلاف سایر نقاط ایران که اغلب با جنگ و شمشیر به اسلام رو آوردند، دو قرن و نیم بعد از هجوم اعراب و آن هم با فکر و اختیار، دین اسلام را از علویانی که برای نجات از خلفای عباسی به گیلان پناه آورده بودند پذیرفتند، اگر این امر بی‌غیرتی است، خوب بله، گیلک بی‌غیرت است.

اگر پیشتاز بودن در نهضت بیداری و مبارزات مشروطه و فتح تهران در کنار هم‌رزمان آذری و بختیاری بی‌غیرتی است، بی‌غیرت‌تر از گیلک وجود ندارد.


قومی که مردش میرزاکوچکِ بزرگ باشد که از بیم برادرکشی، از جنگ با قزاقان ایرانی طفره می‌رفت و حتا با اسیران جنگی نیز به صحبت و ارشاد می‌پرداخت و همین میرزا در مقابل عناصر وابسته و بیگانه چون ببر می‌غرید و قومی که زنش «هیبت» باشد که پابه‌پای شوهرش شش‌لول و پاتاوه می‌بست و در جنگل‌های سیاهکل و دیلمان می‌جنگید و پس از دستگیری نیز زیر شکنجه‌های ماموران مشیرالدوله لب از لب وا ننمود، قوم بی‌غیرتی بیش نیست!

 

اگر به دلیل ارتباط با کشورهای اروپایی، گذار از مناسبات عشیره‌ای و قبیله‌ای و حرکت در مسیر مدرنیسم و صاحب فکر بودن و نگرش بی‌تعصب به مسائل داشتن و انسان دیدن ِ زن، بی‌غیرتی است، گیلک بی‌غیرت است و اگر حیوان دیدن ِ زن و خوش‌بینانه‌تر، ضعیفه و منزل و بی‌ادبی و... دیدن زن غیرت است، اگر خشک‌مذهبی و خشک‌مغزی و کور و تعصبی و جَوگیر بودن غیرت است، تو باغیرت‌ترین باغیرتان عالمی!

 

اگر در گرما و سرما پا را تا زیر زانو در آب فرو کردن و زالوهای بیجار (شالیزار) را از پای کندن و تابستان زیر تیغ آفتاب درو کردن محصول و جان کندن و پیش‌فروش و پیش‌خور کردن میوه روی درخت و محصول روی زمین از فرط نداری بی‌غیرتی است و اگر در انحصار داشتن تمام امکانات رفاهی و تحصیلی و صنعتی و اشتغالی و دو قورت و نیم باقی داشتن و ادعای مستعد بودن، غیرت است، البته که گیلک بی‌غیرت است و تو باغیرت.

 

اگر مشارکتِ دوشادوش و برابر مرد و زن در تولید و برابری در مدیریت اقتصادی خانواده، بی‌غیرتی است، از گیلک‌ها بی‌غیرت‌تر نخواهی یافت.

 

اگر قرن‌ها پناه‌گاه آزادی‌خواهان و معارضان با قدرت‌های استبدادی بودن، بی‌غیرتی است، گیلان کُنام بی‌غیرتان است و اگر نعل نمودن پای عادل‌شاه (غریب‌شاه) گیلانی و به تیرکمان تیرباران نمودنش (آن‌چه که شاه صفی کرد) و قتل‌عام قیام‌های دهقانی گیلان به دست مبارک شاه عباس «کبیر»! غیرت است، تو عین غیرتی نارفیق!

 

اگر مهمان‌نوازی و دست خویش را پیش مهمان رو کردن و ظرفیت بالای فرهنگی در پذیرش و همزیستی با مهاجران از ارمنی و کرد و آذری گرفته تا فارس و روس و ترکمن و... بی‌غیرتی است، چه کسی بی‌غیرت‌تر از گیلک؟

 

و البته، آذری را خر خواند و لُر را بی‌فرهنگ دانستن و گیلک را بی‌غیرت نامیدن، تنها از تو بی‌غیرت برمی‌آید که خود را مرکز و محور همه امور و قیم و ازمابهتران می‌دانی.

 

اصلا جایی که تو را باغیرت بنامند، باید که من ِ گیلک را بی‌غیرت نامید!

به نقل از پیج طهمورث شان در فیس بوک


  • آخرین ویرایش:-
جمعه 15 بهمن 1389  09:46 ب.ظ
نوع مطلب: (دست نوشته ها ،) توسط: آرش کامران

شاید یه فیلم...یه موزیک..یا حتی یه نوشته باعث بهم ریختنه شما بشه....خیلیا میگن چرا همه ی پستای وبلاگت بوی نا امیدی و غم میده..خب کجا بنویسم ؟؟
دو زن .. نمیدونم دیدین یا نه....من این فیلم و سال 77 دیده بودم....سال هایی که سینمای ایران با وجود پتاسیلی که داره دیگه به خودش ندید...فیلم های انتقادی و مستقل ساخته میشد.... گفتم فیلم مستقل یاده جعفر پناهی با " آفساید"ش افتادم.....الان  توی کدوم سلوله ؟؟ کجای دنیا قراره فستیوال برگزار کنند و به احترامش یه صندلی خالی بذارن ؟؟ ای خدا ..!
"دوزن"..ساخته تهمینه میلانی فریاد  زن های درد کشیده این کشور..مادر سینمای ایران....
یادمه اون سال ها که این فیلم و دیده بودم چیزه زیادی ازش متوجه نمیشدم.... اما الان داغونم کرد...نه که خیلی احساسی باشم...نه.....ولی دلم برای کشورم..برای زناش...برای این بی عدالتی...میسوزه !
چرا قوانین مرد سالارانه حتی حق طلاق و از خانوما میگیره و به مردا اجازه چند همسری میده ؟؟
چرا اجازه تحصیل...ازدواج...مسافرت و در مسخره ترین حالت ممکن بیرون رفتن از خونه با مرد ٍ ؟ چرا ؟؟
شاید من توی شهر و خونوادم از این مسائل اصلا ندیدم..ولی هست !! باور کنید..هنوز هم  توی این کشور که تا چند دهه الگوی تموم کشور های همسایه بود هست... آره ..هنوزم توی خیلی از شهرا زن یه کالاست..زن یه کلفته که باید بچه داری کنه و غذا بپزه !!
نیکی کریمی : آقای قاضی من یه انسانم...روح دارم... شخصیت من داره خورد میشه..طلاق میخوام
 قاضی : دلایل شما برای طلاق کافی نیست
با خودم گفتم چه خوش خیالی دختر..در این کشور تنها چیزی که مهم نیست روح و ارزش انسانه !!!!
میخوام بگم فمنیزم ولی میترسم..چون دهانت را میبویند مبادا گفته باشی دوستت دارم !!!
غیرت....یعنی ناموست و کسی نبینه....یعنی خانومت آزاد نباشه....یه وقت فکر نکنید غیرت یعنی صبح تا شب کار کردن برای رفاه حال خونوادت....غیرت یعنی سربلندیشون....غیرت یعنی با سیلی صورت و سرخ نگه داشتن  !!!!!
هه.. آره...از دیده بعضیا غیرت اینه....
سخته ....میدونم از درون بعضی وقتا خورد میشی..ولی باید ساکت باشی.... چون منو تو حق نداریم توی آزادی های شخصیشون دخالت کنیم.... همون طور که تو دوست نداری تا اونا این حق و داشته باشن !!!
شاید بتونی تمام قوس های بدن زن و تسخیر کنی..ولی دلش و نمیتونی !!
به امیده روزی که فرق بی بند و باری و آزادی و بدونیم....فرق غیرت و مرد سالاری مشخص شه ..!!
موفق و پیروز باشید


  • آخرین ویرایش:دوشنبه 13 تیر 1390
چهارشنبه 29 دی 1389  06:11 ب.ظ
نوع مطلب: (دست نوشته ها ،) توسط: آرش کامران



نه اشتباه نکن این یه شعر عاشقونه نیست
تصور کن یه مرد و با چشمای خیس
نمیخوام نباید توو شعرم به تو جسارت کنم
نباید حسه عشق و تعبیر به اسرات کنم
شکسته میرم امشب بانو خدانگهدارت
اگر چه میشکنه اون دله سبز و سپیدارت
واسه من که پنجره یه آرزوی مبهم بود
ولی تو پنجره باشه و تمومه دیوارت
ببخشید که بوی زخم چرکینم و
ضجه های کبودم میشه موجب آزارت
دیگه صدای گریه ی بی وقتم نمیشکنه
سکوت سردو پر از انبساط افکارت
خیلی انتظار کشیدم که شاید بیای
باز برای بدرقه م با اون لباس گلنارو
 دلخوشم کنی با یه دروغه مصلحتی
که میشه شاید بازم بیام برای دیدارت
ولی چه فایده که خوابت عجیب سنگین بود
صدای خاطره هامون که نکرد بیدارت
میگن روزه گرفتی و دیگه غزل نمی نوشی
بمونه این آخرین غزلم برای افطارت
شکسته میرم و خاطرات سبزت و
به یادگار میبرم امشب خدا نگه دارت

هر چی لبه تو دنیاست مجیز تورو میگن
تو که بی لب زاده شده بودی ستمگر
هر چی دسته توو حسرته دامنه توٍ
تو آخرین جوابی واسه یه خواست بی ثمر
تعبیره یه خوابی که تو ذهن خستست
اون آخرین در  نجاتی که همیشه بستست
تو یه تکرار خسته ای که فقط یک باره
وحدت اون درد هایی  که بی شماره
شعره که خونه تو حسرتت لخته میشه
آخرین وارث نسل عشق اخته میشه
منو تو این هجرت غمگینم بدرقه کن
تمامه واژه ها رو توو ذهنت دغدغه کن
واسه کسی که خرابه عمری زیره آوارت
آخرین جمله همینه..خدا نگه دارت

شاهین نجفی

لینک آهنگ از یوتوب


  • آخرین ویرایش:سه شنبه 5 بهمن 1389
جمعه 19 آذر 1389  12:22 ق.ظ
نوع مطلب: (دست نوشته ها ،) توسط: آرش کامران

حسین بیشتر از آب، تشنه ی لبیك بود اما افسوس كه بجای افكارش زخمهای تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند و در عجبم از مردمی که  خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی می کنند و آنگه بر حسینی می گریند که آزاد زیست و آزادانه مرد. دکتر علی شریعتی

سلام...امیدوارم حالتون خوب و عزاداریتون قبول باشه...تورو خدا منو دعا کنین...
دو تا شعر حسینی بود که این چند روز خیلی گوش میدم..گفتم براتون بذارم
یکی از کریمی  (از صدای کریمی خوشم میاد..یادمه هنوز !!! ) و اونیکی از از علیمی..خیلی قشنگه...
شبای بعد اگه عکس و فیلمی بود حتما براتون میذارم
دعا یادتون نره..موفق باشید

لینک دانلود (کریمی)
لینک دانلود (علیمی)

پ.ن 1 : راست گفتن فکر کردن به پایان هر چیز لذت بودنش و از بین میبره.....همش با خودم میگم تموم شد...پس فردا این روزا هم تموم  و دوباره زندگی عادی شروع میشه...تا سال دیگه...345 روز..کی مرده کی زنده ؟؟!!! نمیدونم سال دیگه همین موقع چه شرایطی دارم...؟..خیلی خستم..مخصوصا الان که دارم مینویسم..فردا صبح ساعت 8 باید بیدار شم...فردا تاسوعاست....این خستگی و خیلی دوس دارم......تا فردا . .

ظهر تاسوعا : خیابونا خیلی شلوغه...از ساعت 7 صبح رفتم و همیبن الان که ساعت 2 هست اومدم..خیلی خستم...بعد از ظهر ساعت 5 باید بریم دوباره...چه بده که اینقدر زود داره تموم میشه :(


  • آخرین ویرایش:دوشنبه 13 تیر 1390
سه شنبه 16 آذر 1389  10:06 ق.ظ
نوع مطلب: (دست نوشته ها ،) توسط: آرش کامران

- سال 1332
- ایران...دانشگاه تهران...
- نمایده ریس جمهور آمریکا ریچارد نیکسون باری دیدار رسمی به ایران می آید
- با رفتن رضا شاه و باز تر شدن فضای سیاسی و ایجاد تشکل های دانشجو ، دانشجویان دانشگاه تهران با این سفر  بهانه ای برای تجمع و اعتراض پیدا کرده بودند
- دولت وقت برای پیشگیری از هرگونه اقدام بعدی تصمیم به سرکوب اعتراضات گرفت.
- سربازان و نیروهای ویژه ارتشی پس از هجوم به دانشگاه، به کلاسهای درس حمله کرده و صدها دانشجو را بازداشت و زخمی نمودند
- نیروهای امنیتی در دانشکده فنی ، اقدام به شلیک تیر کردند که موجب مرگ سه دانشجوی این دانشکده به نامهای احمد قدنچی ، آذر (مهدی) شریعت رضوی و مصطفی بزرگ نیا، سه شهید اهورایی شد.
فردای آن روز نیکسون به ایران آمد و دکترای افتخاری در رشته حقوق را در دانشگاه تهران که در اشغال مشهود نیروهای نظامی بود، دریافت کرد و رفت . . .
رفت و ما موندیم و 3 کشته و یه تاریخ
تاریخی که هر روز تکرار میشه....

18 تیر 78..خرداد 88 ، 16 آذر 88 و . . .
دیوارهای دانشگاه را بلندتر از دیوارهای زندان ساخته بودند ، حق داشتند ... ! نگهبانی از فکر ها خیلی دشوار تر از نگهبانی از جرم است


به هر حال یاد اون 3 کشته عزیز و تمام جان باختگان راه آزادی گرامی باد...
روز دانشجو مبارک..!!!

در ضمن فرا رسیدن ماه محرم و تسلیت میگم..
این شعر و خیلی دوست دارم...

گر مسلمانی نباشد سادگی
کافرم داند ره آزادگی
کافری باش  و ولی آزاده باش
بی هوس باش و چو دریا ساده باش



  • آخرین ویرایش:سه شنبه 16 آذر 1389
یکشنبه 14 آذر 1389  04:26 ق.ظ
نوع مطلب: (دست نوشته ها ،) توسط: آرش کامران

هر کاری کردم عشقه تو قده یه ذره کم نشد
به آب و آتیش زدlم این دل و ولی بازم نشد
نشد تورو ببینم و واست نشم یه بیقرار
حتی دروغی ام شده یه بار بذارمت کنار

سلاااااااام....چطورین؟؟ امیدوارم حالتون خوب باشه..حاله ما هم که خوبه..بده..خوبه...نه. جدی بیشتر خوبه :دی
گفتم الکی یه پست بذارم.....همین جوری..بیخودی....حتی نمیدونم اسمشو چی بذارم....اصلا نمیدونم برای چی دارم مینویسم..امروز داشتم این آهنگ و گوش میدادم گفتم باید یه جایی اینو بنویسم....اولش گفتم فیس بوک...بعد گفتم نه....این شعر خاص تر از این حرفاس که توی فیس بوک نوشته شه...
بقوله دوستم آهنگ وصفه حاله ....
همه قبل از خواب مطالعه میکنن و میگن امکان نداره یه شب بدونه مطالعه بخوابیم ما هم فکر میکنیم. و میگیم امکان نداره یه شب بدونه فکر کردن به اتفاقایی که افتاده و می افته بگذرونیم..... با خودم میگم یه سال و نیم گذشت....چه زود..چه اتفاقایی افتاد...چه روزای بد و خوبی و گذروندم تا اینجا...بعد از این چی میخواد بشه؟؟بهتر؟؟!!!! نهههه...
فکر نمیکنم.......یه دوستی دارم که همیشه میگه تو به هرچیزی که فکر کنی همون میشه..ولی ایجوریا هم که میگه نیست....
من  یه سال فکر کردم..ولی نشد...بیشتر از اینکه ناراحت باشم چرا نشد ناراحت شدم که شرمنده صبرم شدم!!!! بگذریم....یاده همه دورانه خوب و بده قشنگی که گذشت و میگذره  بخیر
نمیدونم باید به حرفه هیچکس گوش بدیم و بخوریم تا خورده نشیم یا به حرفه شاهین نجفی که میگه تو قصه خودت و بکش نقاش..بذار هر کی هر جور هست تو خودت باش...!!!!
نمیدونم.... . . .!!!


  • آخرین ویرایش:دوشنبه 15 آذر 1389
دوشنبه 8 آذر 1389  02:52 ق.ظ
نوع مطلب: (دست نوشته ها ،) توسط: آرش کامران

گفتم: در گروه خودتان چه کاره ای ؟ گفت: دروازه بان دلم! گفتم: این هم شد کار ؟ برو تو خط حمله. گفت: فکرم از دروازه مطمئن نیست. دلم یک دروازه است. اگر کنترل نکنم، می بینی پی در پی گل می خورم. گفتم: مثلاً چه گلی ؟ گفت: گل گناه، گل هوس، گل غرور، گل دوستیهای حساب نشده، گل غفلت از آینده و آخرت! گفتم: چطور است جمع شویم و با « تیم ابلیس » مسابقه دهیم؟ گفت: به شرط اینکه خودم دروازه بان باشم، چون می دانم که از چه زاویه ای « توپ گناه» را به طرف دروازه ی دلها، شوت می کنند. گفتم: قبول. ولی از کجا این تجربه را کسب کرده ای؟ گفت: زاویة حملة ابلیس « غفلت» است و « غرور». وقتی چراغ « یاد» خاموش می شود ، غرور به دشمن« گرا» می دهد، آنگاه گل گناه دروازه دل را می گشاید. شیطان حریف قدری است، نمی شود آن را دست کم گرفت. گفتم: پس تو « خط دفاع» را بیشتر دوست داری! گفت: آدم اگر نتواند دفاع خوبی داشته باشد، مهاجم خوبی هم نمی شود. گفتم: دیگر کدام زاویه را باید مراقب بود؟ گفت: خواهی نخوری ز تیم ابلیس شکست باید به دفاع از دل و دیده نشست چون شوت شود به سوی دل توپ گناه دروازة دل به روی آن باید بست

سلام..کم کم محرمم داره میاد....چقدر زود....انگار همین دیروز بود محرم سال پیش...هه...یه سال شد....جالب اینجاست برای همه  زود گذشت...و جالب تر اینه که خوش هم نمیگذره که بگیم  زود میگذره..!!!
امیدوارم به حرمت این ماه هم که شده بهتر از قبل زندگی کنیم (چقدر فکر کردم برای این جمله !!)
ای کاش امروز اینجا نبودیم که تا این حد ارزش دین بین مردم  پایین اومده باشه ....ای کاش دین وسیله ای برای رسیدن به خواسته ها نبود... کاش . . .
این شبا هم که حسابی مشغولیم....
عزاداری برای امام حسین یه سنبله برای دفاع از همه مظلومان در همه تاریخ.....دفاع از  آزاد مردان و  شیر زنانی که برای گرفتن حق پشت میله های زندان اسیر شدند .....
در پایان یه جمله خیلی معروف از دکتر شریعتی مینویسم  که فرمودند :
من در عجبم برای مردمی که خود زیر بار ظلم هستند و برای حسینی اشک میریزند که آزاده زیست
....


بقیه در ادامه مطلب


  • آخرین ویرایش:دوشنبه 15 آذر 1389
پنجشنبه 4 آذر 1389  12:42 ق.ظ
نوع مطلب: (دست نوشته ها ،) توسط: آرش کامران





  • آخرین ویرایش:-
  • تعداد کل صفحات :12  
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...